پشتپرده قطع روابط الجزایر با امارات

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ ۱۰ سپتامبر الجزایر در تصمیمی کمسابقه روابط دیپلماتیک خود با امارات را قطع کرد؛ اقدامی که پس از ماهها افزایش تنش میان دو کشور سرانجام اختلافات انباشته را به گسست رسمی تبدیل کرد. وزارت امور خارجه الجزایر اعلام کرد، ابوظبی با مجموعهای از «اقدامات تحریکآمیز و خصمانه» به رفتار خود ادامه می دهد و الجزایر پس از پایان یافتن تمامی راههای حفظ روابط دوجانبه تصمیم به قطع روابط گرفته است. در همین چارچوب، سفیر امارات در الجزایر احضار و به وی ۴۸ ساعت فرصت داده شد تا خاک این کشور را ترک کند.
باید به رقابت الجزایر و مراکش و موضوع صحرای غربی پرداخت؛ پروندهای که یکی از بنیادیترین محورهای سیاست خارجی الجزایر به شمار می رود
چند ساعت بعد وزارت دفاع الجزایر نیز اعلام کرد، حریم هوایی این کشور به روی هواپیماهای غیرنظامی و نظامی ثبتشده در امارات بسته خواهد شد؛ هرچند پروازهای تجاری اماراتی از مبدأ یا به مقصد فرودگاه بینالمللی هواری بومدین در الجزیره تا پایان سال جاری میلادی از این محدودیت مستثنا شدند. واکنش ابوظبی محتاطانه بود. وزارت امور خارجه امارات با ابراز امیدواری نسبت به موقت بودن این تصمیم، بر روابط برادرانه میان دو ملت تأکید کرد.
اما پرسش اصلی این است که چه چیزی روابط الجزایر و امارات را به این نقطه رساند؟ آیا تصمیم الجزایر نتیجه حادثه مشخصی بود یا باید آن را محصول انباشت اختلافاتی دانست که چند سال گذشته در پروندههای سیاسی، امنیتی و ژئوپلیتیکی شکل گرفتهاند؟
واقعیت این است که قطع روابط، برخلاف ظاهر ناگهانی آن، نقطه پایان فرایندی تدریجی بود. الجزایر حتی پیش از این اقدام، نشانههای آشکاری از نارضایتی خود نشان داده بود. در فوریه، این کشور روند لغو توافق خدمات هوایی سال ۲۰۱۳ میلادی با امارات را آغاز کرد؛ اقدامی که نشان میداد اختلافات دیگر به سطح اظهارات سیاسی محدود نیست و به مناسبات عملی و اقتصادی دو کشور نیز سرایت کرده است. بنابراین، تصمیم سپتامبر را باید بیشتر «مرحله نهایی یک فرسایش طولانی» دانست تا واکنش به یک رویداد.
در پس این فرسایش، نخست باید به رقابت الجزایر و مراکش و موضوع صحرای غربی پرداخت؛ پروندهای که یکی از بنیادیترین محورهای سیاست خارجی الجزایر به شمار می رود. الجزایر طی دهههای گذشته از جبهه پولیساریو و اصل حق تعیین سرنوشت مردم صحرای غربی حمایت کرده، در حالی که مراکش این منطقه را بخشی از قلمرو خود میداند. امارات سالهای اخیر به مواضع رباط نزدیکتر شده و در سال ۲۰۲۰ نیز در العیون (یکی از شهرهای صحرای غربی) کنسولگری افتتاح کرد.
از نگاه الجزایر، موضوع صرفاً موضع یک کشور درباره یک منطقه مورد مناقشه نیست؛ بلکه موضوع به تغییر موازنه قدرت در مغرب و تقویت جایگاه مراکش در برابر الجزایر مربوط میشود. در این میان، نقش امارات برای الجزایر حساسیت بیشتری دارد، زیرا ابوظبی سالهای اخیر حضور اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک خود را در شمال آفریقا گسترش داده است. در نتیجه، نزدیکی امارات به مراکش از دید الجزایر میتواند به معنای ورود یک بازیگر خارج از مغرب به یکی از حساسترین پروندههای امنیت ملی این کشور باشد.
به همین دلیل، صحرای غربی را باید یکی از متغیرهای ساختاری در فهم بحران الجزایر و امارات دانست. اختلاف بر سر این پرونده در واقع بخشی از رقابت بزرگتر دو کشور درباره این موضوع است که چه بازیگرانی باید در تعیین موازنه قدرت در مغرب و شمال آفریقا نقش داشته باشند.
دومین لایه اختلاف به رابطه امارات با رژیم صهیونیستی و برداشت متفاوت دو طرف از نظم منطقهای بازمیگردد. امارات در سال ۲۰۲۰ در چارچوب توافقهای ابراهیم روابط خود را با رژیم صهیونیستی عادی کرد؛ اقدامی که الجزایر از اساس با آن مخالف است. الجزایر همچنان یکی از کشورهای عربی است که موضعی سختگیرانه در قبال عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی و موضوع فلسطین در سیاست خارجی آن جایگاه مهمی دارد.
با وجود این، اختلاف دو کشور را نباید صرفاً به تفاوت مواضع درباره فلسطین یا عادیسازی تقلیل داد. عادیسازی امارات بخشی از شکلگیری شبکهای جدید از همکاریهای سیاسی، امنیتی، اقتصادی و فناوری در غرب آسیا و شمال آفریقا بوده؛ شبکهای که در آن امارات تلاش کرده است خود را به عنوان یک بازیگر فعال و اثرگذار معرفی کند. الجزایر در مقابل، نسبت به ترتیبات امنیتی جدیدی که میتواند موازنه سنتی منطقه را تغییر دهد، بدبینتر است و بر حاکمیت دولتها، عدم مداخله و استقلال تصمیمگیری تأکید میکند.
بنابراین، اختلاف بر سر رژیم صهیونیستی را نیز باید بخشی از یک اختلاف بزرگتر بر سر ماهیت نظم منطقهای دانست. امارات به سمت شبکهسازی، ائتلافسازی و گسترش روابط فرامنطقهای حرکت کرده، در حالی که الجزایر همچنان بر نقش دولتهای منطقهای و اصول سنتی حاکمیت و عدم مداخله تأکید دارد.
سومین و حساسترین سطح اختلاف، نگرانی الجزایر درباره آن چیزی است که خود آن را مداخله خارجی در امور داخلی و امنیتی میداند. عبدالمجید تبون، رئیسجمهور الجزایر ماههای گذشته در موارد مختلف از نقش برخی کشورهای کوچک منطقه در بیثباتسازی کشورهای دیگر انتقاد کرده است. وی حتی در ژوئیه تأکید کرد که اگر ملاحظات مربوط به جلوگیری از تعمیق شکاف در جهان عرب وجود نداشت، قطع روابط میتوانست زودتر اتفاق بیفتد.
در روایت سیاسی و رسانهای نزدیک به الجزایر نیز طی سالهای اخیر اتهاماتی درباره نقش امارات در حمایت یا ارتباط با برخی جریانهای مخالف مطرح شده است. این ادعاها را نمیتوان بدون ارائه شواهد مستقل به عنوان واقعیت قطعی تلقی کرد؛ اما اهمیت آنها در جای دیگری است: در برداشت بخشی از حاکمیت الجزایر، فعالیت منطقهای امارات دیگر صرفاً یک سیاست خارجی مستقل نیست، بلکه میتواند با امنیت داخلی الجزایر ارتباط پیدا کند.
این نقطه، بحران را از یک اختلاف عادی میان دو دولت فراتر میبرد. هنگامی که یک کشور احساس کند سیاست خارجی بازیگر دیگر امکان دارد مستقیماً بر ثبات داخلی آن اثر بگذارد، ظرفیت سازش بهمراتب کاهش مییابد. در چنین شرایطی، حتی پروندههایی که در حالت عادی قابلیت مدیریت دیپلماتیک دارند، میتوانند به موضوعات امنیت ملی تبدیل شوند.
امارات به سمت شبکهسازی، ائتلافسازی و گسترش روابط فرامنطقهای حرکت کرده، در حالی که الجزایر همچنان بر نقش دولتهای منطقهای و اصول سنتی حاکمیت و عدم مداخله تأکید دارد
چهارمین سطح اختلاف، رقابت بر سر شمال آفریقا و ساحل آفریقاست. الجزایر خود را یکی از بازیگران اصلی امنیت منطقه ساحل میداند و تحولات مالی، نیجر، لیبی و سایر کشورهای جنوبی خود را مستقیماً مرتبط با امنیت ملیاش تلقی میکند. در سالهای اخیر، امارات نیز حضور سیاسی، اقتصادی و امنیتی خود را در بخشهایی از آفریقا گسترش داده است.
از منظر ابوظبی، این سیاست بخشی از تلاش برای افزایش نقش اقتصادی و ژئوپلیتیکی امارات است؛ اما از دید الجزایر، گسترش نفوذ یک قدرت خلیج فارس در محیط پیرامونی شمال آفریقا میتواند موازنههای سنتی را تغییر دهد. به همین دلیل، اختلاف دو کشور درباره لیبی، مالی، نیجر و سودان صرفاً اختلاف درباره سیاست داخلی کشورهای ثالث نیست؛ بلکه به رقابت بر سر این پرسش مربوط میشود که چه کسی باید در شکلدهی به نظم امنیتی شمال آفریقا و ساحل نقش بیشتری داشته باشد.
اینجاست که میتوان به هسته اصلی بحران رسید. قطع روابط الجزایر و امارات در نهایت حاصل برخورد دو برداشت متفاوت از نقش قدرت منطقهای است. امارات با تکیه بر سرمایه اقتصادی، شبکههای دیپلماتیک، روابط امنیتی و ظرفیت سرمایهگذاری، طی سالهای اخیر تلاش کرده دامنه نفوذ خود را بسیار فراتر از محدوده جغرافیاییاش گسترش دهد. الجزایر اما خود را یک قدرت طبیعی در مغرب و ساحل میداند و نسبت به حضور فزاینده بازیگران خارجی در این حوزه حساس است.
از این منظر، آنچه میان الجزایر و امارات رخ داده، فقط اختلاف میان دو دولت نیست؛ بلکه برخورد دو پروژه متفاوت برای شکلدهی به نظم منطقهای است. یک طرف بر شبکهسازی، حضور فعال و ایجاد شراکتهای متعدد در مناطق مختلف تکیه دارد و طرف دیگر بر حاکمیت، عدم مداخله و حفظ نقش دولتهای بزرگتر و ریشهدار منطقهای تأکید میکند.
به همین دلیل، نباید در جستوجوی یک علت واحد برای قطع روابط بود. پرونده صحرای غربی و نزدیکی امارات به مراکش، رابطه ابوظبی با رژیم صهیونیستی، نگرانی الجزایر از مداخله خارجی در امور داخلی و رقابت دو کشور در شمال آفریقا و ساحل، مجموعهای از اختلافات بههمپیوسته را ایجاد کردهاند. آنچه در ۱۰ سپتامبر رخ داد، در واقع لحظهای بود که این اختلافات انباشته دیگر از ظرفیت مدیریت در چارچوب روابط دیپلماتیک برخوردار نبودند.
با وجود این، پیامدهای این بحران تنها به روابط دوجانبه محدود نخواهد ماند. نخستین برنده بالقوه این وضعیت میتواند مراکش باشد؛ زیرا کاهش سطح روابط الجزایر با یکی از شرکای مهم منطقهای آن، میتواند فضای مانور رباط را افزایش دهد. در مقابل، الجزایر احتمالاً تلاش خواهد کرد روابط خود را با سایر کشورهای عربی و آفریقایی تقویت کند تا از تبدیل شدن قطع روابط با ابوظبی به یک انزوای منطقهای جلوگیری کند.
در سطح گستردهتر، این بحران نشان میدهد رقابت میان قدرتهای منطقهای در غرب آسیا دیگر به حوزه خلیج فارس محدود نیست. بازیگرانی مانند امارات تلاش میکنند شبکه نفوذ خود را از شرق مدیترانه تا شمال آفریقا و ساحل گسترش دهند؛ در حالی که قدرتهایی مانند الجزایر این روند را نه صرفاً یک تحول اقتصادی یا دیپلماتیک، بلکه بخشی از تغییر موازنه امنیتی پیرامون خود میبینند.
از این منظر، قطع روابط الجزایر و امارات را باید نشانهای از ورود روابط عربی - عربی به مرحلهای جدید دانست؛ مرحلهای که در آن اختلاف میان دولتها بیش از گذشته بر سر نوع نظم منطقهای است، نه صرفاً بر سر یک پرونده مشخص. اگر این برداشت درست باشد، حتی در صورت ازسرگیری روابط دیپلماتیک در آینده، بازگشت به وضعیت پیش از بحران آسان نخواهد بود؛ زیرا بیاعتمادی ایجادشده تنها با بازگشایی سفارتخانهها از میان نمیرود.
در نهایت، پشت پرده قطع روابط الجزایر و امارات را باید در برخورد دو روند جستوجو کرد. از یک سو، تلاش امارات برای تبدیل شدن به یک قدرت شبکهای با دامنه نفوذ فراتر از جغرافیای خود و از سوی دیگر، تلاش الجزایر برای حفظ جایگاه تاریخی خود به عنوان یکی از قدرتهای اصلی مغرب و ساحل. بنابراین، بحران کنونی بیش از آنکه یک اختلاف دوجانبه صرف باشد، بازتابی از رقابت بر سر آینده نظم امنیتی در شمال آفریقا، ساحل و پیوندهای آن با غرب آسیاست؛ رقابتی که امکان دارد آثار آن در ماهها و سالهای آینده بسیار فراتر از روابط الجزایر و امارات آشکار شود.